
به زودی اخبار این جشنواره زیبا را در شرجـــی بخوانیــــد
تبلیغات
فراخوان شب ترانه
مجموعه ترانه/ مجید ذاکری
کوچه ی دادکام/ امیر واحدی
پیام تسلیت ( محراب بهرامی)
مُشتِ من/بلقیس بهزادی
جشنواره پِلی بک
بوی جوی مولیان
شبی با نیما
زهی خیال باطل/ رضا انصاری فرد
یادمان حسن کرمی
جریمه های عشق-ترانه سُرا:فرزانه فرخی نژاد
شبهای شهریور
نگاهی بر ،مجموعه ترانه تصور کن، یغما گلروئی..برهان اکبری
ترانه ی این هفته
انجمن شعر
پیغام مدیر :
ورود شما را به این وب سایت خوش آمد عرض می كنم . امیدوارم مطالب این وب سایت مورد استفاده ی شما قرار گیرد . نقطه نظرات خود را برای بهبود وب سایت مطرح نمایید .
با تشكر
| RSS | ATOM |

علاقه مندان می توانند ترانه های خود را تا 18/12/89 به دبیر خانه ی انجمن ترانه ارسال کنند. anjoman.taraneh@gmail.com
تاریخ و محل برگزاری : : 20/12/89 فرهنگسرای طوبی ساعت 18:30 الی 21
اولین مجموعه مجید ذاکری
با نام عزیز قد بلندم منتشر شد

این مجموعه با 54 ترانه با گویش هرمزگانی (بندری) در نشر روزگار با شمارگان 2000 منتشر شد .
نکته جالب این مجموعه ترانه این است که تمام این ترانه ها آکورد نویسی شده است
یادتن تو کوچه ما روی سنگ مانشته یک جا
چه بگم نگین پاکی یا بگم یک عشق تاکی
یادتن به تومگوعاشقتم دوستت اُمستن
یادتن به تو مگودل به تو اُمبستن
حالاکی بَشت بیادروزخوشیمون
نه که از ذهنت بریت دل واپسیمون
یادتن تو کوچه ما روی سنگ مانشته یک جا
چه بگم نگین پاکی یا بگم یک عشق تاکی
ازای کوچه به او کوچه کوچَون پُرِ پلوچه
ماکه سرگردون وحیرون بودریم کوچه به کوچه
آخرش اِدخو زمینو وُ اتگو آخ پام
حالایادت موندنو وُکوچه یِ دادکام
امیر واحدی

جناب آقای محراب بهرامی
با نهایت تاسف وتالم مصیبت وارده را به شما و خانواده محترم وتمامی باز ماندگان آن مرحوم تسلیت عرض نموده واز خداوند منان برای شما صبر عاجل وشادی روح آن نوجوان از دنیا رفته را مسئلت داریم .
انجمن ترانه هرمزگان
"قیصر امین پور"
ناگهان... چه زود دیر می شود!
حرفهای ما هنوز ناتمام
تا نگاه می کنی وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی
پیش از آنکه با خبر شوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود
آی
ای دریغ و حسرت همیشگی!
ناگهان چقدر زود ، دیر می شود
بارونُ روشونه ی دریا می خوام
یه نفس حنجره ی بازُ می خوام
نمی گم بنان وگوش نَدم- ولی
این روزاموسیقی جازُ می خوام
می خوام این بار خودمو تِکون بِدم
دستاموبیرون بیارم ازتوخاک
انگاری چیزی تومُشتای منه...
که منو می کِشونه به سمت راک
مثه یه قطره دارم جون می کَنم
را بیفتمُ به دریا برسم
دیگه از((شاخه نبات)) خسته شدم
یه کمی بِرم به ((آیدا))برسم
حالا از آینه هایِ روبه رو
از زبان شیشه ها حرف می زنم
وقتی تصویر خودم رو می بینم
دارم انگار با شما حرف می زنم
دیگه از پیچ وخم این کوچه ها
توی این شهرشلوغ جورواجور
مثه قهرمان یک قصه- دارم
می رسم به انتهای بوف کور
نمی خوام روزنامه هایِ تسلیت
خبرمرگ منو سفید کنند
یا کنار دکه های یخ زده
هی کتابای منو خرید کنند... بلقیس بهزادی
بدون شک رودکی رابایدتأثیرگذارترین،بزرگ ترین وآغازگرترین شاعرایران زمین دانست.نام اوابوعبدالله جعفربن محمدرودکی است که درروستای بنج،یکی ازروستاهای رودک سمرقند،به دنیاآمد.وی درهشت سالگی حافظ کل قرآن بودودرهمان روزگارکودکی ونوجوانی به سرودن شعر می پرداخت.گفته می شودکه رودکی از علم موسیقی اطلاع کافی داشت وبه نواختن «چنگ» و«رود» می پرداخت.سادگی ،روانی یابه قول آرایه دانان ادبی«سهل وممتنع»،تازگی تصاویرازویژگی های بارز شعر این شاعر بزرگ است.برخی براین باورندکه وی
کورمادرزادبود.عده ای نیز می گوینداو درپایان عمرش موردغضب پادشاه زمان خود قرارگرفته بودوبه دستورآن پادشاه،چشمانش رامیل کشیده اند.پژوهشگران براین باورند که تعداداشعاررودکی به یک میلیون وسی صدهزار(000/300/1)بیت می رسدکه اگراین گونه باشد،رودکی درمیان شاعران ادب فارسی ازلحاظ تعدادابیات،مقام اول راداراست.
ازآثارمشهوررودکی،نظم کتاب«کلیله ودمنه»و«سندبادنامه»است.ازقصیده های مشهوروی می توان به «مادرمی»اشاره کرد:
مادرمی رابکردبایدقربان بچه ی اوراگرفت وکردبه زندان
یا«بوی جوی مولیان»،که حال وهوای بخارا را داشت رودکی آن رادرحضورامیرنصربن احمدباچنگ نواخت وباآوازی خوش آن راخواندکه باعث شدامیر دست از شهر هرات بردارد وبه بخارابرود:
بوی جوی مولیان آیدهمی یاد یارمهربان آیدهمی
ای بخارا،شادباش ودیرزی میر،زی توشادمان آیدهمی
میرماه است وبخاراآسمان ماه سوی آسمان آیدهمی
میرسرواست وبخارابوستان سروسوی بوستان آیدهمی
به راستی رودکی شاعری توانا وآگاه به علم زمان خودبودواورا«پدرشعرفارسی»و«استادشاعران» می نامند.یادش گرامی باد.

همیشه دیر خواهد بود
وقتی برگردی
دستهای من تمام خواهد شد
...
مراسم یادمان شاعر ونویسنده حسن کرمی
دوشنبه ۲۶ مهرماه ۸۹ ساعت شش عصر کتابخانه طالقانی
وقتی که روپلکای پنجره ها پرده نبود
توی چین چین حیاط خونه ها نرده نبود
آدماصُب تاغروب اگه توآب وگل بودن
واسه یِ آینه شدن،خیلی با هم یه دل بودن
توی راه عاشقی همچی به هم پا می دادن
که دودستی سیب سرخُو دست حوّامی دادن
توقصه های هرشب،رخت عروس سفیدبود
حساب شیطنتها،باترکه های بیدبود
یادش بخیرقدیما،حتّی بادست خالی
دنیامونومی ساختیم،خیلی قشنگ وعالی
تاچشم به هم زدیم،تاچشم واکردیم
دستِ چپ وراستو که پیدا کردیم
تااومدیم آدم وحوّا بشیم
غنچه نشکفته بودیم وا بشیم
دیدیم تو مشتش روزگار چی داشته!
چوب لای چرخ فردامون گذاشته
موندیم و باز جُرم نگاه اوّل
سرخی سیب واشتباه اوّل
جریمه های عشقو،ماخط به خط نوشتیم
امّاچه فایده بازم،عشقو غلط نوشتیم
دیگه تو قصّه هامون،رخت سفیدنداریم
حتّی برای تنبیه،ترکه بید نداریم
فرزانه فرخی نژاد
سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران نهمین جشنواره سراسری شاعران جوان ایران (شبهای شهریور) را در دو موضوع آزاد وبخش ویژه دفاع مقدس آذرماه 89 برگزار می نماید.

آخرین مهلت ارسال آثار:
10 آبان ماه 1389
زمان برگزاری مراسم:
11آذرماه1389
نشانی دبیرخانه:
تهران، بلوار میرداماد، خیابان 12 بهمن، كوچه 12 بهمن، پلاك 20، مدیریت امور ادبی سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران
ایمیل : adabi87@gmail.com
شماره تماس: 02122260289
موضوع:
آزاد
موضوع ویژه: دفاع مقدس
بخش ها:
كلاسیك
نو
ترانه
شرایط:
- شاعران و ترانهسرایان جوان با میانگین سنی 15 تا 30 سال میتوانند در این جشنواره شركت نمایند.
- همراه اشعار بایستی مشخصات كامل، نشانی دقیق پستی و شماره تماس ارسال شود.
- مشخصات نباید روی صفحات آثار ارسالی درج شود .
نگاهی بر،مجموعه ترانه تصور کن، یغما گلروئی.
به قلم برهان اکبری...
غم نان دلیل بر هرزگی هنر نیست...(لوئیس بونوئل)
یغما گلروئی چهره نام آشنا ئیست در نزد اهالی اهل قلم و به خصوص ترانه سرایان وشاعران.
کتاب او در سال 86 توسط نشر نگاه ، با عنوان( مجموعه ترانه تصور کن) به چاپ دوم رسید.
در آغاز کتاب با عنوان مقدمۀ فخیم واستخوان داری روبرو میشویم : جان کوچولوئی که به رابین هود خیانت کرد...از پی این عنوان شروع میشود توصیف گذاره هائی کوتاه و گذری از زندگی شاعر که ازدوم دبستان و محله گیشا ،که اکنون مکان همان برج میلاد است، اغاز میشود وانگار قرار است همه چیز پس از برخورد با جوان نوزده- بیست ساله ذرت فروش بر یک چرخ دستی، قرار اتفاق شاعر از همان کودکی باشد، که خودش او را به قهرمان کودکیش به چهره(جان کوچولو هم رزم خپل داستان رابین هود)میبیند. در پی این خلاصه نویسی داستان زندگیش یا بهتر است بگویم خاطره نویسیش به رغبت میل گوشه گوشه هائی زیبا به چشم میخورد که در متنش هم شاعرانگی خودش را به ثبات رسانده است .وباید بگویم که خواندنش خالی از لطف نیست بل خص برای ترانه سرایان ..
یغما گلروئی:
دیگر نمیشود هم به میخ کوبید وهم به نعل.!دیگر شاعر ونویسنده بودن یک شغل تمام وقت است ....!
ترانه می تواند یکی از بزرگترین نقش ها را در تحولات اجتماعی جغرافیایش بازی کند . برخلاف دوستان هم رسته خودم که از گرایش غیر قابل انکار جوانان به ترانه سرائی نگرانند،من این اتفاق را به نفع پیش رفت ترانه می دانم .هجوم جوانان به سمت ترانه گواه این است که ترانه در سرزمین ما- با وجود گذار از سکوتی بیست چند ساله- توانسته با نسل جوان ارتباط برقرار کند.در چنین فضایی ست که تجربیات تازه سر میز ندُ ترانه را به تولدی دوباره در هیئتی تازه می رساند....
و اما در ترانه های گلروئی ، فرم و ساختار ومضمونهای مختلف دیده میشود که سعی کرد ه ام
چند نمونه از آن را بیاورم..
گزیده ای از ترانه اجازه:
بابا آب داد یه دروغه ، کسی اون آبُ نخورده !
باباپول نونُ آبُ دیگه دود کرده وُ مُرده!
مادرم قصه نمی گه ،خواهرم شب سر کاره
اما تو کتاب مشقم ، دوباره حرف سواره
اگه اومدین سُراغم، آخره کلاس شهرم!
زیر خط احتیاجم ،توی اقیانوس زهرم!....
اجازه!خانم معلم!این کتابُ کی نوشته؟
دنیای کتاب قشنگه،دنیای من چرازشته؟
اجازه!خانم معلم!علم ُثروت دیگه بسه!
انشای من فقط اینه:خسته ام!خسته ی خسته!
یا از ترانه ی زندگی به شرط خنده:
نقش من چیه؟نقش توچیه؟
قصه مون چرا هرکی هرکیه؟
من به جای تو،توبه جای من-
بازی می کنیم تایکی شدن!
روزگارعجب کارناوالیه!
جای هرکسی این جا خالیه!
پشت پنجره منتظرنمون!
دنیارُببین!هم صدام بخون!....
آسمون به شرط خورشید!زنده گی به شرط خنده!
بگین که توشهرقصه،دل ساده سیری چنده؟
-بهتر است من هم بر همین تیغ دولب پا بگزارم همچون آقای گلروئی که
دربیت اول ترانه اجازه (بابا آب داد یه دروغه ، کسی اون آبُ نخورده !) بر تیغی دو لب پا را گرفته به رفتن در تصویر هائی ساده که دارد با استفاده از ایدولوژی ناب خو دش ذهن مخاطب را با تلنگری درگیر میکند، وچنان از ابیات گذشته همچون ابزاری استفاده میکند برای ساختن زبانی ساده که از همان ابتدا متوجه زبان کودکانه آن میشویم. (زیر خط احتیاجم ،توی اقیانوس زهرم!)اما آیا در این بیت می شود گفت این کلام کودکانه است..؟
اما ابن فرم کار و (ساده گوئی ) ناآشنا نیست بلکه در گذشته و اکنون شنیده ایم و می شنویم به ذکر نمونه به مریم حیدر زاده بسنده میکنم و لی چیزی که در این کار و اکثریت کارهای یغما گلروئی آن را از دیگر کارهائی که نثری ساده را در پی دارد متمایز میکند موسیقی که در ساختار زبانی اش در جریان است شاید بتوان آن را به گو نه ای یکی از توانائیهای مشخص و بل خص خودش دانست . (باباپول نونُ آبُ دیگه دود کرده وُ مُرده!)...
اما در کلیت کتاب ظاهر سازی با الفاظ نو که در ترکیب بندی بیتها و واژه آرائی شکل گرفته است توانسته مخاطب را کمی گیر دهد به طنابی که پر از رختهائی ست از ایدولوژی خودش ،البته باید بگویم که بیشتر این مسئله در ترانه ها ئی با مضمون اجتمائی ست . گاهن در ترانه امروز میبینم که ایدولوزیها چگونه متضرب به کارند اما باید گفت در ترانه های آقای یغمائی کاملا این مسئله کارکرد موثری داشته . اما به همین صورت باید گفت که گاهن ترانه ها کاملا شعار میدهند و حکم میکنند...
عبور ذهن ِ شاعر از مرز خط ِ قرمز
عبور با دهان بند،آزادی با مجوز...
یا: دنیا چشاشُ بسته، تا نشنوه، نیبنه
باز مرگِ طبیعی...تیتر خبر همینه!
یا: نسلی که تی شرتای چه گوارا رُ تن میکنه
به خیالش که رفیقم یه بُت مبارزه!
باورش شده که اون عقابِ یاغی ِ هنوز،
نمی دونه یه پشه س که گرم ِ کار ِ وِز وِزه!
و کارهائی از این قبیل که باید کلی گوئی را هم به آن اضافه کنم. به هر حال اقای گلروئی جزء کسانی هستند که در ادبیات و ترجمه و نوشتن دستی دارند و باید محاسنی همچون جسارتها و بازی با زبان راهم دید . البته از ایشان همچین توقعی هم می رود چون با زبان امروز آشنا ئی دارد..
اماهمانطور که در مقدمه کتاب پیش میرویم وچیزی که تا انتها میتواند دست آموز باشد ،
نویسنده گان و شاعران بسیاری را دیدم که تنها وقت سرودن یا نوشتن ،شاعر ونویسنده بودند وبعد از آن شکل دیگری می شدند به قول فروغ :یک آدم حریص شکموی ظالم تنگ فکر....
و می شود ساده دانست که یغما گلروئی شاعر است وخوب می داند که باید عین شاعر زندگی کند...
وقتی فکر ازتوگفتن توی غربت صدام ریخت
همه ی کودکی من ازلب ترانه هام ریخت
گریه اولین نت ازکشف صدام بود
که بالبخندتوازچشم من افتاد
شعله نوری که ازسمت خدابود
یه فرشته که به من زندگی می داد
***
توی گوشم صدای لالایی پیچید
اون ترانه خوابای رویایی موداشت
توهمون لحظه که چشمام تورودید
دنیاتوچشمای من زیبایی می کاشت
پاگرفتم توی دستات شدم آرامش دنیات
توشدی امیدامروز من شدم امیدفردات
توروباجوهرعشق خدانوشت
روی کاغذسفید باورم
توشدی یه هدیه ازجنس بهشت
حس عاشقونه ی بال وپرم
کوچه بازیامو می خواس من مسیری واسه پرواز
تودلت لبریز احساس من پی پیدایی راز
دلم وبه پاکیه کوچه سپردم
توی سرزمین بی حصار فریاد
من ترانه هامو با خودم نبردم
چشمای خسته ی من لالایی می خواد
سامیه سلیمی
لیکن
چه گریستند
چه طوفان
خاموش شبی است هرچه تنهاست
(نیما)
چهارشنبه ها
ساعت30/19 قرارشاعران درکتابخانه طالقانی -محله اوزیها